عفاف در سیره حضرت زهرا + دل نوشته ها

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین،
دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

شاید مقایسه ای که می خوام بکنم مقایسه خوبی نباشه ولی در واقع دختران پیشونی سفید تمثیلی از این مسئله هستند
شما در کارتونهایی که برای بچه ها ساخته میشه شاید به کلماتی چون آهوی پیشونی سفید ویا اسب پیشونی سفید برخورد کرده باشید
تولید کنندگان این نوع کارتونها سعی می کنن پیشونی سفیدها را متمایز از گروه نشون بدهن
پیشونی سفیدها ریاست گروه و قبیله را بعهده می گیرن
پیشونی سفیدها در موقع خطر گروه را به محل امن هدایت می کنن
سازندگان این نوع کارتونها ؛ پیشونی سفیدها را مقاوم ، دلیر، شجاع و مدبر نشون می دن و در عین حال پیشونی سفیدها دائما توسط شکارچی ها مورد تعقیب هستند در آخر پیشونی سفیدها کشته میشن ولی اون شجاعت و دلیری را به گروه منتقل می کنن

# او تنها دختری بود که در میان دوست و فامیل چادر به سر می کرد
دائما از طرف پدر و مادر و برادرانش مورد انتقاد شدید بود
او در میان فامیل تنها بود و ابر متلک پرونی ها ؛ بر سر این دختر سایه می انداخت و زیر بارون می گرفت
او در تنهاییاش با خدا حرف می زد و به ائمه توسل می جست روزها از پی هم می گذشت
انگار خانواده از اینکه این همه او را اذیت می کردن خسته شده بودن ، او به اسطوره تبدیل شده بود
در میان گروه آشنایان؛ حامیانی پیدا کرده بود که او را به خاطر صبر در عقیده اش تحسین می کردن
ابر متلک پرونیها جای خودشو به خورشید داده بود
او دختر پیشونی سفید شده بود
# دختری بود که به خاطر تلاشهاش به اردوی تیم ملی بانوان دعوت شده بود
سوار هواپیما شد تا در مسابقات بین المللی شرکت کنه صدای تاپ و توپ قلبش بیشتر می شد چند دقیقه دیگه باید روی دوشک مبارزه می رفت اما نه مثل اینکه مشکلی پیش اومده بود
او بایست حجابش را از سرش بر می داشت و مسابقه می داد
او باید میان حجاب و انتخاب مدال بین المللی که حاصل چند ساله زحمتهاش بود یکی را انتخاب می کرد
حامیان بی حجابی او می تونستن به او پناهندگی سیاسی بدهن و او را رسانه ای کرده و مشهورش کنن
ولی انتخاب او حجاب بود او نمی خواست به خاطر مسابقه هنر حجابش را ازش بگیرن
او دختر پیشونی سفید بود

دختران پیشونی سفید در ایران برچسب امل بودن و دهاتی بودن و در خارج برچسب تروریسم بودن ؛ پرت شدن تخم مرغ و گوجه فرنگی به سرشون و سایر اذیتها از اخراج شدن از محل کار گرفته تا راه ندادن به دانشگاهها را قبول می کنن ولی حاضر نمی شن از اعتقاد به حجابشون بردارن
در آخر نویسنده مشتاق دریافت خاطرات از دختران پیشونی سفید می باشد
از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)
بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!
انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !
عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.
عشق در لحظه پدید می آید
و دوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :
انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یكشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شكست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می كند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.
فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...
متن و عکس کامل را در اينجا بيابيد...

|
| ||
| ||
| ||
|
1- تواضع در برابر همسر | ||
متن و عکس کامل را در اينجا بيابيد...
و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم..
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش... کند و به کمک احتیاج دارد، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد..
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمهمسر داری بر ترین بانو
عوامل تحکیم خانواده در جلوههای رفتاری حضرت زهرا(س)

فراست و کاردانی در تدبیر منزل و رفتار با همسر، میتواند از تعیینکنندهترین عوامل موفقیت در آیین همسرداری به حساب آید. در این مقاله و مقاله ی بعد نمونه هایی از ظرایف و لطایف جلوههای رفتاری و گفتاری فاطمه (س) در برخورد با همسر بزرگوارشان ـ حضرت امیرالمؤمنین (ع) ـ بیان میشود تا در تحلیل جوانب و جزئیات این رفتار، گامی به سوی درک کاربردی مفهوم «فراست و تدبیر در حسن سلوک با همسر»، برداشته شود.
۱ ـ توجه به ظرایف روحیات همسر
یکی از عوامل استحکام بخش پیوندهای مودّت میان زن و شوهر این است که طرفین بتوانند حالات و روحیات یکدیگر را درک کنند. شاید هیچ عاملی به اندازهی درک متقابل روحیات در زندگی خانوادگی، نمیتواند آرامشبخش و سازنده باشد. مهمترین عامل و سبب محبت نیز معرفت است و درک روحیه و شناخت ابعاد وجودی همسر، از تجلّیات معرفت به اوست.
فاطمه (س)، علی(ع) را خوب میشناخت و بر روحیات او مشرف بود. در شرایطی که دیگران علی(ع) را درک نمیکردند و از جلوههای رفتاری وی سوء برداشت مینمودند ، این همسر گرامی وی بود که او را میشناخت و برای دیگران رفع ابهام میکرد.
۲ـ پرهیز از تقاضای نامقدور
در زندگی مشترک، توجه به ظرایف روانشناختی که مربوط به روحیهی مردانه یا زنانه است، در رأس مهمترین عوامل مؤثر در استحکام خانواده قرار دارد. علی(ع) هرچند یک انسان کامل و بود ، لکن در قالب آیتی مذکر، در این عالم ظهور کرد و در یکی از شئون امکانی خود، حائز مقام ریاست اقتصادی خانواده گردید. وجود فاطمه (س) نیز هر چند حاصل همهی عظمتهای لاهوتی بود ، لکن در قالب آیتی مؤنث و تحت تکفل اقتصادی علی(ع) بهسر میبرد و یکی از جهات کمالیهی زندگی مشترک این دو وجود مقدس، این بود که به ویژگیهای زنانه یا مردانه یکدیگر توجه و دقت میفرمودند.
در زندگی مشترک معمولاً اگر تقاضایی از سوی زنی در برابر همسرش مطرح شود و شوهر قادر بر پاسخ نباشد ، نوع خاصی از احساس سرشکستگی را در خود خواهد یافت و این واقعیت روح او را خواهد آزرد.
آنچه از سطور نورانی زندگی خانوادگی فاطمه(س) به دست ما رسیده است، نشان دهندهی این حقیقت است که فاطمه (س) به این معنی توجه وافر داشته و این نکتهی ظریف را همواره رعایت میفرموده است چنانکه در تاریخ زندگی معصومانهاش آمده است:
«در یکی از روزها، صبحگاهان امام علی(ع) فرمود: فاطمه جان آیا غذایی داری تا از گرسنگی بیرون آیم؟ آن بانو(س) فرمود: نه، سوگند به خدایی که پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزید، دو روز است که در منزل غذای کافی نداریم؛ امام علی(ع) با تأسف فرمود: فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادی تا به دنبال غذا بروم؟ فاطمه (س) فرمود: ، «ای ابالحسن، من از پروردگار خود حیا میکنم که چیزی را که تو بر آن توان و قدرت نداری از تو درخواست کنم.»(اربلی، ۱۳۸۱: ج۲، ص۲۶)
۳ ـ سازگاری با همسر
یکی دیگر از عواملی که سبب تحکیم خانواده میشود ، این است که زوجین با یکدیگر توافق و سازش اخلاقی داشته باشند. مسلم است که وقتی زن و شوهر در کنار یکدیگر قرار میگیرند و در جمیع شئون زندگی، با یکدیگر شریک میشوند ، گاه اختلاف سلیقههایی پیدا میکنند. برای آنکه این اختلافها، اساس زندگی مشترک را خدشهدار نسازد و قلب همسران را از هم نرنجاند ، باید به فرآیندی جهت سازش و توافق توسل کرد. در طی این فرآیند ، هر یک از زن و شوهر از بعضی امیال، خواستها و سلیقههایشان برای احترام به نظر همسر خود، چشمپوشی میکنند. البته این امر، دربارهی وجود دو معصوم(س) با عامهی مردم متفاوت است. با این وصف، علی(ع) در این زمینه دربارهی همسرش فاطمه (س) میفرماید: «فاطمه(س) مرا به خشم نیاورد و مخالفتی با امر من نکرد و هر وقت نگاهش میکردم، تمام غمهایم زایل میشد.»(اخطب خوارزم، ۱۳۷۴: ص۲۵۶)،
۴ ـ محبت و احترام نسبت به همسر
یکی از رموز موفقیت در زندگی مشترک این است که در پارهای از مسائل جزئی، فراست و دقت نظر اعمال شود. چنانکه صدا کردن همسر، یک امر بسیار روزمره در زندگی خانوادگی است .
در صورتیکه خطاب به همسر، احترامآمیز باشد، پژواکی از محبت و صمیمیت را درپیخواهد داشت.وجود مبارک علی(ع) و فاطمه(س) در رعایت این نکته نیز، الگو و سرمشق بودهاند. آن بانوی بزرگوار، نام همسر خود را با احترام یاد میکرد. گاهی وی را با کنیه «ابالحسن» میخواند و گاهی با یاد قرابت نسبی (یا ابن عم) وی را ندا میداد و گاه با لقب شریف « یا امیرالمؤمنین» او را فرا میخواند و در گاه مؤانست و بعضی از موارد دیگر نیز از سر حکمت، وی را با نام مبارکش میخواند و گاه نیز با سایر القاب شریفه از او یاد مینمود.
هرچند که در میان انبوه ارتباطات وسیع و گستردهی زن و شوهر، خطاب نمودن همسر از سادهترین جلوههای رفتاری و بسیطترین فرمولهای ارتباطی است ولکن از اهمیت ویژهای برخوردار است. نحوه، نوع و لحن خطاب و آمیزههای احساسی انعکاس یافته در خطاب و بکارگیری اسماء و القاب مناسب برای مخاطب قراردادن افراد ، تأثیر عمیقی در واکنشهای عاطفی افراد بر جای میگذارد و زن و شوهر نیز جهت تحصیل خرسندی و رضایتمندی خاطر از یکدیگر ، بیش از هر چیز به کنشها و واکنشهای عاطفی مثبت و مناسب نیازمندند؛ لذا باید به همین مسائل به ظاهر ساده ، ولی مهم نیز توجه نمایند. به عنوان نمونه، فاطمه(س) هنگام شکایت مرگ پدر و مشکلات سیاسی همسرش را اینگونه خطاب میفرماید: « یا ابن ابیطالب » (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۸، ص۱۲۵) و با این خطاب، متذکر نسبت علی (ع) با پیامبر (ص) میشود و هنگامیکه میخواهد خبر رحلت خود را به علی (ع) بدهد، ایشان را با خطاب «یا ابنعم» فرامیخواند تا متذکر نسبت خود و علی (ع) شود. (همان، ج۴۳، ص۱۹۱)
منبع : پرسمان – پیام زن
|
اما اونی که دیر می رنجه
دیر می ره، اما دیگه برنمی گرده .......
هستند کسانی که روی شانه هایتان گریه می کنند
و وقتی شما گریه می کنید دیگه وجود ندارند
.…..
از درد های کوچک است که آدم می ناله
وقتی ضربه سهمگین باشه
لال می شیم
.…..
به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را میبرد و از میانشان میگذرد
از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی
…...
بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشتهباشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
…...
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد
…...
اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشه و شما ۵ نفر باشید کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی یاد
(( مادر )) است
…...
هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی می میرند ولی در عزایش گوسفندها سر می برند
…...
وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست
گاه نگاه است و گاه سکوت ابدی
…...
شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری
اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد
…...
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگترین هنر جهان است …... مهم نیست چه مدرکی داری مهم اینه که چه درکی داری
…...
اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است
…...
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره
اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته
…...
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود "
یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم "
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا "
مقداری خرد پشت "چه بدونم "
و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست
…...
كسي كه دوستت داره، همش نگرانته به خاطر همين بيشتر از اينكه بگه دوستت دارم
مي گه مواظب خودت باش |
راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از
زندگی خیری ندیدیم!
شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟
یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر
تمام رخ ماه قیمتش چنده؟
ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!
چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
می ترسی برقش بگیرتت؟
نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!
این جوری فقط می خواد بگه منم هستم
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.
هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسی چرا تمام
وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟
اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟
ابرا رو می گم
هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟
هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه
و به موجودات زمین می بخشه؟!
ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟
برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟
چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟
تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به
آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.
قیمت بلیتش هم دل تومنه!
خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت
ولی
اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو
توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون
پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن
لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره.
تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی :قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟
خیلی خنده داره نه؟
و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ...
اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن
زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟
چی خیال کردی؟
اینا همه لطفه، همه نعمته که ما به حساب حق و حقوق خودت می ذاریم
تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازمون پس بگیره.
آ خدا رو می گم ...
همون اوستاکریمی که رحمتش رو بروی هیچ بنده ای نمی بنده
پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ...
اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟
یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم.
قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر
به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو
ی گمان، برای مقابله با یک جریان، پدیده، بیماری یا هر چیز دیگری، عنصر
مقابله کننده باید متجانس با آن باشد؛ این قول قدما که گفته اند: نمی شود
همه را به یک چوب راند، به ویژه درباره پدیده های اجتماعی و فرهنگی معنا
پیدا می کند؛ پدیده هایی که با موجودی به نام انسان سر و کار دارند؛
موجودی که هم به واسطه ابعاد درونی (اجزای شخصیت) و هم از جهت ابعاد
بیرونی (اجتماع و محیط)، موجودی پیچیده و چند بعدی است؛ بنابراین، شناخت
درست و تحلیل و تبیین چنین مسائلی لازمه برنامه ریزی و تدارک درست برای
مقابله با آن است.
پدیده بدحجابی هرچند چند سالی بیش نیست که جدی
توجه صاحبنظران و متولیان فرهنگی را به خود معطوف کرده، پدیده ای دیرپاست
که ریشه در یک حرکت و خزیدنی صد ساله دارد؛ جریان سیالی که نخست در قالب
روشنفکری وارد جامعه شد و با ریشه دواندن در خرده فرهنگ ها به پدیده ای
اجتماعی، سنتی و سرانجام عرفی بدل شد.
بررسی عینی این پدیده در میان
خرده فرهنگ ها و اقوام گوناگون در سراسر کشور و طیف های گوناگون فکری و
طبقات اجتماعی، می تواند به شناخت انواع علل و در نهایت علت و العلل این
پدیده بینجامد.
این نوشته، حاصل جستار چند ماهه نویسنده است ـ
البته در حد بضاعت خویش ـ برای شناخت و دسته بندی ریشه های پدیده بدحجابی
در کشور؛ امید است این تلاش نقطه آغازی باشد برای تحقیقات گسترده تر و
جامع تر که راهگشای تصمیم سازان و مسئولان شود.
در یک نگاه کلی، عمل نکردن به یک فریضه دینی در میان پیروان همان دین، می تواند به دو علت باشد:
1 ـ عناد
2 ـ جهالت
اما
این نگاه و تقسیم بندی، هنگامی کارگشاست که بنای قضاوت و عقوبت داشته
باشیم، بدین معنا که اگر بنا باشد برخورد با بدحجابی را در جامعه نه برای
اصلاح بلکه برای تنبیه مرتکبین انجام دهیم، همین نگاه و تقسیم بندی کافی و
جامع است، اما اگر قرار باشد برخورد ها با هدف اصلاح و همان گونه که رسالت
جمهوری اسلامی ایجاب می کند، برای رسیدن به مدینه فاضله و انسان متعالی
صورت گیرد، باید عوامل دقیق تر و ملموس ترو ریشه های عینی و اصلی بدحجابی
که بی واسطه یک فرد در جامعه آن را حس می کند، در نظر گرفته شود، به نظر
می رسد نوع از بدحجابی در جامعه امروز وجود دارد که اگر بر پایه ریشه ها و
دلایلش بخواهیم آن را دسته بندی کنیم، عبارتند از:
1 ـ بدحجابی فلسفی و ایدئولوژیک
2 ـ بدحجابی جاهلانه
3 ـ بدحجابی اجباری ( محیطی)
بدحجابی فلسفی: سابقه
تاریخی این بدحجابی ـ که واژه بی حجابی برای آن مناسب تر است ـ به زمان
قاجار برمی گردد، زمانی که نخستین بار جامعه مسلمان ایران با غرب و اندیشه
ها و جلوه های پرزرق و برق آن آشنا شد و با تبادل فرهنگی و رفت و آمد
دانشجویان و دیپلمات های ایرانی به فرنگستان، ایدئولوژی های غربی نیز وارد
کشور شد.
بحران های ناشی از حکومت فاسد و مستکبر قاجار از یک سو و
پیشرفت های و دستاورد های انقلاب های اخیر اروپا از سوی دیگر، باعث شد
روشنفکران ایرانی همه پیشرفت و توسعه غرب و جمیع عقب ماندگی و فلاکت ایران
را به ایدئولوژی و دین ربط داده و بی هیچ مقاومتی، همه مظاهر تمدن غرب را
به جان پذیرا باشند؛ بنابراین، حضور دوباره این روشنفکران در کشور و راه
اندازی تشکل های فراماسونری و روشنفکری در بحبوحه انقلاب مشروطیت و اقبال
مردم و قشر انقلابی به این تشکل ها به ترویج ایدئولوژی غربی ـ که کشف حجاب
یکی از بارزترین مظاهر آن بود ـ دامن زد.
در دوره های پس از مشروطه
و استبداد صغیر نیز فعالیت های انقلابی روشنفکران و اقبال مردم بدانها
ادامه پیدا کرده و به جایی رسید که خانواده افرادی چون ملک الشعرای بهار
که در ابتدا طلبه حوزه علمیه بود به کشف حجاب کنندگان پیوستند.
البته
در این میان، تلاش های بهائیت در گسترش دین بروز و معاصر مطابق با فلسفه
غرب در اشاعه بی حجابی و سایر مظاهر غربی بی تأثیر نبود، به ویژه که
بهائیت به واسطه قدرت مالی و حمایت های انگلستان سلطه بی حد و حصری بر
عرصه فرهنگ و رسانه در دوره پهلوی داشته که گواه آن حضور طولانی مدت یک
بهائی در مدیریت صدا و سیمای یک کشور شیعه مسلک است.
با پیروزی
انقلاب اسلامی برای چند سال، این پدیده به قهقرا رفت، لکن پس از پایان جنگ
و آغاز دوره سازندگی، باز هم حلقه های روشنفکری مانند حلقه کیان شکل گرفت
و مجلاتی که اشاعه دهنده این اراجیف فلسفی ـ ایدئولوژیک بودند به لطف
وزارت ارشاد جناب آقای خاتمی دوباره جان گرفتند و ماجرا به جایی رسید که
نشریه ای به نام دنیای سخن در پرسش و پاسخی بانام «تلقی شما از معاصر
بودن» داد سید شهیدان اهل قلم را درمی آورد، تلقی این روشنفکران از معاصر
بودن همان تلقی بهائیت و پروتستانتیسم از دین است؛ یعنی به کنار نهادن همه
محدودیت هایی که دین و اخلاق برای جامعه و انسان قائل شده و رسیدن به
انسانی معادل حیوان ناطق یا بوزینه متکامل.
بدحجابی فلسفی از یک
سو، مستقیم تحت تأثیر جریان روشنفکری غربی است که حجاب را عامل عقب ماندگی
زن می داند؛ اما این بخش نه چندان بزرگی از بدحجابی فلسفی ایدئولوژیک را
تشکیل می دهد. شکل دوم بدحجابی فلسفی، پنهان و ناخوداگاه است.
رسوخ
ماتریالیسم و به دنبال آن، مکتب اصالت سود در میان جامعه و فرد ایرانی از
همان سال های ورود جریان روشنفکری آغاز شد و با شکل گیری نشان آموزشی و
دانشگاه نوین امروزی سرعت گرفت. در این میان، ترجمه و توسعه کتب علوم
نسانی غربی که ولد شوم فلسفه غربی بود، مکتب اصالت سود یا پراگماتیسم را
در خودآگاه و ناخودآگاه جامعه ایرانی به گونه ای رسوخ داد که وقتی برای یک
مسلمان زاده ایرانی حکم خدا را هم بخواهی بیان کنی، باید دنبال یک دلیل
منطقی و پراگماتیستی باشی.
روشنترین مثال این پدیده، همین حجاب
است که نمیتوان رعایت آن را برای نسل جدیدتر، بدون دلایل منطقی و ملموس
که ناظر بر نفع مادی باشد، توضیح داد؛ نسلی که متأثر از فلسفه پنهان و
ناخودآگاه اصالت سود تربیت یافته برای رعایت حجاب، پرسش پراگماتیستی از
خود و دیگران میکند، آیا حجاب باعث می شود در جامعه امنیت بیشتری داشته
باشیم؟ در محیط کاری و دانشگاه با حجاب بیشتر مورد احترام هستیم یا بی
حجاب؟ آیا حجاب باعث موفقیت اجتماعی من است یا نه؟
اما وحشتناک
ترین نتیجه این فلسفه ناخودآگاه خود اجتهادی نسل جدید است؛ نسلی که به جای
مراجعه به مجتهد فقیه خود بر اساس نفع مادی، تفکرات غربی، و مشاهدات و
مشهودات اجتهاد کرده و از آیه حجاب و احادیث آنچه را خود دوست دارد و به
عقل غرب زده اش می رسد، برداشت می کند؛ اجتهادی که بر پایه فلسفه غرب است.
برخورد با دختران بدحجابی که نماز و روزه و واجبات را رعایت کرده، ولی
حجاب و عفت و حجاب را طبق میل خود معنا می کنند، گواه و نمود این تأثیر
ناخود آگاه فلسفه غربی است.
این نوع بدحجابی، خطرناک ترین نوع آن
است که بر دو نوع دیگر که خواهد آمد، تأثیر غیر مستقیم داشته و در دراز
مدت، باعث رنگ باختن حساسیت های اجتماعی و عرفی در مقابل بدحجابی می شود.
بدحجابی جاهلانه:
غفلت دستگاه های فرهنگی از تبلیغ درست و گسترده مبانی و احکام دینی، تضعیف
نهاد روحانیت در دوره سیاه پنجاه ساله حکومت پهلوی و نداشتن دسترسی اقشار
وسیعی از جوامع روستایی و حتی شهری به مبلغ دینی، پدیده بی سوادی که تا
سال های اخیر، فراوانی چشمگیری در کشور داشت و در سالهای اخیر کم کاری
نهادهای فرهنگی انقلاب در تبلیغ درست حجاب و جدایی مشهود نهاد حوزه از
رسانه و محدود شدن حضور دین در رسانه ملی به اعیاد و مناسبت ها که باعث
شده زبان نهاد تبلیغی همپای رسانه و اجتماع رشد نکند و با زبان روز جامعه
تفاوت چشمگیری داشته باشد و دلایلی از این دست، باعث شده در کمال تعجب، در
همین کشور و در روستاها، شهرها و حتی همین تهران خودمان، افرادی باشند که
آگاهی درستی از حجاب و احکام مربوط به آن نداشته باشند؛ تفاوت های لباس و
رفتار و مراسم و آیین های اقوام گوناگون که در بسیاری از آنها تعریف حجاب
بیشتر از آن که دینی باشد، سنتی است، گواه این غفلت است.
هنوز هم در بسیاری از فرهنگ ها، دست دادن با نامحرم، محرم دانستن فامیل
درجه دو مانند پسر عمو دختر عمو یا خواهر زن و برادر شوهر، بسیار عادی
هست. در بسیاری از مناطق اندازه های پوشش سلیقه ای و سنتی است و حتی در
شهرهای بزرگ نیز فرزندان بسیاری از خانواده ها، وقتی به سنین سربازی می
رسند، احکام مربوط به نامحرم و حجاب را نمی دانند و در مقابل آموزش های
عقیدتی دوره سربازی شوکه می شوند؛ شاید فاجعه ای بزرگتر از این نباشد که
در برخی اقوام، ازدواج هایی حرام رخ داده و تا به دنیا آوردن فرزند یا
فرزندانی پیش می رود.
متأسفانه آموزش احکام دین، نه در مدارس و نه
در دانشگاه و رسانه جدی گرفته نمی شود و به احکام دینی که اساس زندگی یک
مسلمان است، چنانچه باید پرداخته نمی شود. هنگامی که پذیرفتیم حکومت
اسلامی برای اجرای احکام دین تشکیل می شود، یعنی باور داریم که احکام دین،
اصلی ترین مسأله زندگی اجتماعی است، چرا که با همه اجزای زندگی سروکار
دارد و هیچ لحظه ای از زندگی روزانه یک فرد نیست که دین برای آن دستوری
نداشته باشد.
آیا رسانه ملی و نهادهای فرهنگی، اجتماعی و آموزشی به
اندازه ای که در شأن و اندازه زندگی دینی باشد، به این مسأله توجه دارند؟
کدام فیلم سینمایی، یا سریال قوی درباره رعایت حجاب ساخته و در معرض دید
مردم قرار گرفته است؟ کدام برنامه تلویزیونی است که روابط محرم و نامحرم
چنانچه در نص دین آمده در آن رعایت می شود؟
متأسفانه بخش گسترده ای
از پدیده بدحجابی، بدحجابی جاهلانه است؛ یعنی فرزندان خانواده هایی که
شناخت درستی از احکام دین و حجاب ندارند و در بطن ام القرای جهان اسلام در
ناآگاهی تام و تمام به سن بلوغ رسیده اند، در حالی در مقابل برخوردهای
سلبی نیروی انتظامی قرار می گیرند که اصلا نمی دانند برای چه مورد عتاب و
تذکر قرار می گیرند!
بدحجابی اجباری (هنجاری):
نهادهای
گوناگون اجتماعی مانند خانواده، دانشگاه و محیط های کار، هنجارهایی را
تشکیل می دهند که جوان امروزی با آن روبه رو و در آن غریق است. تأثیر این
هنجارها که ممکن است بر پایه شرع هم نباشد، برای انسان امروزی انکارناشدنی
است، اما دسته ای از انسان هایی که دارای پایگاه اجتماعی و تربیت و شخصیت
قوی هستند، در مواجه با این هنجارها بر پایه انتخاب و گزینش عمل می کنند؛
اما اگر فردی از لحاظ فردیت و تکامل شخصیتی به این درجه نرسیده باشد، بدون
کمترین مقاومتی، تسلیم هنجارهای محیط پیرامون خود می شود.
امروزه
بسیاری از محیط های اجتماعی به واسطه بی توجهی و نبود مدیریت در سال های
گذشته حجاب کامل اسلامی را از دایره هنجارهای خود خارج کرده و با کمال
تأسف در بسیاری موارد بد پوششی، آرایش و روابط غیر شرعی بین زن و مرد در
آنها هنجار تلقی می شود، این محیط ها بزرگترین عوامل ترویج بدحجابی در بین
دختران جوان جامعه است؛ دخترانی پاک و بیگناه که به واسطه نبود ساختارهای
اجتماعی ناخواسته در این هنجارها مستحیل می شوند.
1 ـ خانواده:
خانواده
هایی که اعتقادات آنها پشتوانه فکری و دانشی درست و کافی نداشته و خود
گرفتار بدحجابی جاهلانه شده اند و البته خانواده های بی اعتقاد ـ که از
لحاظ فلسفی اعتقادی به احکامی مانند حجاب ندارند ـ بدحجابی و بی حجابی را
هنجار خود قرار داده اند. نخستین و قدرتمندترین عامل ایجاد بدحجابی هنجاری
و اجباری هستند، چرا که فرزندان چنین خانواده هایی، خواسته و ناخواسته
مدتی از دوران رشد خود را بر پایه این هنجار رفتار کرده و این هنجار
ناهنجار را درونی سازی می کنند. فرزندان چنین خانواده هایی حتی زمانی که
به واسطه حضور در جامعه اسلامی ایران و یادگیری در نظام آموزشی یا مشارکت
در حرکت های اجتماعی مانند بسیج، اعتقادی به حجاب پیدا کنند و بخواهند
پوشش اسلامی را برگزینند ـ هرچند به زعم جامعه دینی رفتار بهنجار را
برگزیده اند ـ در درون خانواده خود دچار مشکل شده و به هنجارگریزی متهم می
شوند.
2 ـ دانشگاه:
شاید
در نقل قول ها و خاطرات اساتید، دانشجویان یا کسانی که همواره با قشر
دانشجو سر و کار دارند، به نمونه هایی برمی خوریم که فلان خانم دانشجو،
وقتی ترم اولی بود با چادر و حجاب سفت و سخت به دانشگاه می آمد، ولی پس از
چند ترم، کم کم از حجابش کم و تبدیل به بدحجابترین فرد دانشگاه شد.
متأسفانه
این قصه، قصه تکراری همه کلاس های درسی دانشگاه است. قرار گرفتن افراد
گوناگون از طبقات گوناگون اجتماع در کنار هم و همچنین نخستین رویارویی و
ارتباط مستقیم با جنس مخالف، آن هم بدون هیچ گونه فرهنگسازی و کنترل
درستی، باعث می شود برخی از دختران که در خانواده هایی بزرگ شده اند که هم
محیط بسته از لحاظ تعامل با جنس مخالف داشته و هم از پشتوانه اعتقادی
محکمی برخودار نیستند، در برخورد با محیط و هنجار جدید، کم کم سپر انداخته
و تسلیم آن شوند.
اما اینکه چرا باید دانشگاه جوی اینچنین داشته
باشد که نه تنها بر افزایش بینش دینی و فرهنگی منجر نمی شود، بلکه بر
ناهنجاری دامن می زند، خود قصه ای مفصل دارد که شاید مهمترین آن، مسأله
علوم وارداتی است؛ علومی که بر پایه متدولوژی فلسفه جدید غرب شکل گرفته و
فلسفه ای سراسر مادی و اومانیستی.
در کتب و محتوای علوم انسانی
تدریسی، یا خبری از دین نیست یا اگر هست از آن به عنوان یکی از عوامل فرعی
تأثیر گذارنده بر رفتار انسان یاد می شود. در چنین فضایی، دین و احکام
دین، الفتی با پوز روشنفکری دانشجوی جوان و پر سودا ندارد، دینداری و حرف
زدن از حدیث و کلام و فقه عقب ماندگی و تحجر تلقی می شود و هر که با این
روند مخالف باشد، انگشت نما و مغضوب است.
اما قشر جوان با مشکل
دیگری نیز روبه رو هستند که به دوری جوانان از دین دامن می زند؛ آن هم
تفاوت شدید زبان نهاد تبلیغ دین با زبان دانشگاه است. متأسفانه، به جز
مواردی اندک، بیشتر مبلغین تلاش نکرده اند زبان خود را به زبان روز جامعه
به ویژه قشر جوان نزدیک کنند. زبان مبلغین، زبانی پر از اصطلاحات سنگین
عربی است که تنها اهل فن از آن سر در می آورند و گفتمان حاکم بر محتوای
کلامشان نیز با گفتمان جهان معاصر بیگانه است. منظور از گفتمان این نیست
که نهاد دین باید گفتمان جهان معاصر یعنی اومانیسم را بپذیرد، بلکه باید
به گفتمان جهان معاصر با ادبیات خودش رو و آن را نقد کند؛ یعنی با گفتمان
خود غرب، به جنگ اندیشه هایش رفت، نه با گفتمانی که از جنس جهان پیش از
مدرنیته است... حتی کتب معارف و اخلاق نیز چنانچه باید به زبان و گفتمان
روز مسلح نیستند و بیشتر دانشجویان در این دروس که چندان امتحانات سختی هم
ندارند، نمره پایین تری می گیرند، چرا که زبان و گفتمانش را نمی فهمند.
پرداختن
به موضوع دانشگاه بعنوان مروج بدحجابی و بی توجهی به احکام فقهی زمان،
فرصتی دیگر می خواهد، اما آنچه هست، این نکته تلخ است که اگر قرار باشد
با ریشه های بدحجابی مبارزه کنیم، ریشه این نوع از بدحجابی در دانشگاه
عمیق تر از آن چیزی است که در وهله نخست به ذهن راه می یابد و آن ریشه
عمیق و پر مقاومت علوم انسانی غربی است.
3 ـ محیط کار
وقتی
چند دهه پیش، سخن از کار زنان در بیرون از منزل پیش آمد، بحث های گوناگونی
را به دنبال داشت و مقاله ها نوشته و منبرها برپا شد، لکن در همین حد حرف
ماند و به فرهنگ سازی، تعریف ساختار های اجتماعی و... نینجامید.
پس از
دهه نخست انقلاب که قوانین و نظارت های سختگیرانه ای برای شرکت های خصوصی
وجود داشت، کم کم این قوانین به کناری نهاده شده و نظارت ها رنگ باخت و
انبوه شرکت های خصوصی که به واسطه دستمزد پایین تر خانم ها، آنان را
استخدام می کردند، شروع به تعریف فرهنگ سازمانی خاص خود برای استخدام و به
کارگیری زنان کردند؛ فرهنگ و قوانین نانوشته ای که بر سوءاستفاده از زنان
و به ویژه منشی زن استوار بود؛ الگوگیری مستقیم از غرب در بهره از جذابیت
های زنانه در جذب مشتری.
البته رقابت دختران جوان برای به دست
آوردن شغل با خودنمایی، رعایت نکردن قوانین و عرف جامعه در محیط های بسته
و نیمه خصوصی شرکت ها که هیچ کنترل و نظارتی بر آن ها نمی شد، هنجاری را
پدید آورد که پس از آن، هر زنی بخواهد در این شرکت ها کار بکند مجبور به
رعایت آن هنجار باشد.
این هنجار شکل رقیق شده فرهنگ غربی است که
رعایت کمترین حجاب برای در امان ماندن از خطرات نظارت احتمالی اداره اماکن
نیروی انتظامی، تنها تفاوت آن یا عرف فرهنگ سازمانی غرب است. بروز دوره
های بحرانی اقتصادی به ویژه در دوره سازندگی و اصلاحات و خانواده و زنان
نیازمندی که مجبور به کار در بیرون از خانه هستند، باعث شد مقاومتی در
میان جویندگان کار در برابر این عرف زشت رخ نداده و هر روز ارزش های
اخلاقی در این گونه محیط ها کمرنگتر بشود.
پدیده مد
مد
و مدگرایی نیز به عنوان یکی از عوامل عام و فراگیر و با کمترین وابستگی به
طبقات اجتماعی و فکری بر کل جامعه و هنجارهای اجتماعی تأثیرگذار است.
پدیده مدگرایی از آن جهت بر گسترش بدحجابی تأثیر می گذارد که سرچشمه آن
جوامعی هست که اصولا حجاب در آنها محلی از اعراب ندارد؛ بنابراین، طراحی
مدل ها و ظهور تیپ های جدید بر اساس همان فرهنگ انجام می شود، زیبایی های
فیزیکی بدن و تحریک جنسی و عریان گونگی اساس و ارزش این طراحی هاست، ولی
از آنجا که این پدیده عام بوده و بر هر سه تیپ شخصیتی بدحجاب تأثیر می
گذارد، باید در فرصتی دیگر و با نگاه و کاوشی دیگر به سراغ آن رفت و روش
های مقابله با آن نیز ماهیتی دیگر دارد.
و اما مقابله با بدحجابی:
نگارنده
ادعا ندارد که این تقسیم بندی ها در باب علل و ریشه های بدحجابی در جامعه
کامل و دقیق است، ولی حتی اگر همین تقسیم بندی ها در مقابله با بدحجابی
بخواهد لحاظ شود، باید روش هایی غیر از آنچه موجود است، در پیش گرفته شود.
برای
مقابله با بی حجابی فلسفی که آگاهانه است، هرچند برخود سلبی درست و منطقی
است، مقابله عمیق فلسفی و فکری در سطح دانشگاه و رسانه ها و به ویژه مجامع
هنری و ادبی، بی شک نیاز اصلی جامعه است؛ بی گمان پدیده ای که ریشه صد
ساله و بیشتر دارد نمی تواند بدون یک جهاد علمی از سوی نخبگان کمرنگ شود.
برای همین، برخوردهای سطحی و استدلال کلامی به معتقدین به این افکار کارگر
نیست، بلکه می بایست از توسعه پدیده روشنفکری غربی و انتقال آن به نسل
جدید پیشگیری کرد و نباید در نتیجه دادن اقدامات احتمالی عجول بود که
اندیشه ای که ریشه صد ساله دارد، دست کم چند دهه فرصت نیاز دارد تا از بین
برود.
بی حجابی جاهلانه که ریشه در عدم فرهنگ سازی برای قشرهای
گوناگون جامعه دارد، تنها درمانش آموزش عمومی و گسترده جامعه است که رسانه
های عمومی، نهاد آموزش و پرورش، نهادهای فرهنگی هنری و به ویژه سینما می
تواند عرصه این آموزش باشد، برای این منظور نیاز به جامعه در حال یادگیری
داریم که همواره در معرض آموزش احکام و عقاید اسلامی باشد تا این کمبود
چندین ساله جبران شود.
گویا در دهه اخیر، با گسترش رسانه های
دیداری و شنیداری و ظهور رسانه های نوین هم عرصه تبلیغ شعایر دینی گسترده
شده و هم عرصه تهاجم به این فرهنگ گسترش یافته لکن اگر با رجوع به نصوص
اسلامی و روش فطری اسلام در برقراری ارتباط با فطرت بشر مورد استفاده قرار
گیرد، می شود آسیب های رسانه ها را به فرصت تبدیل کرد و از این محصول تمدن
غرب برای نابودی و افول خود این تمدن شوم سود جست.
درباره بدحجابی
هنجاری هم با فرهنگسازی درست در طول زمان نهاد خانواده می تواند از آسیب
به فرصت تبدیل شود، لکن در دانشگاه کار سخت تر است، چرا که تا زمانی جهاد
علمی برای اسلامی سازی دانشگاه و علوم انسانی به ثمر ننشیند، نمی توان
انتظار داشت درباره مقابله با بدحجابی که یکی از صدها فرزند شوم اندیشه
غربی است، اتفاق جدید رخ دهد.
درباره محیط های کار و فعالیت و دیگر
محیط های اجتماعی، بی گمان، برخورد سلبی و انتظامی نیاز هست، ولی تعریف
قوانین و ساختارهای نظارتی برای این اماکن، می تواند زمینه اصلی بروز
پدیده بدحجابی در این محیط ها را از بین ببرد و آن را برای حضور زنان
جامعه سالم سازی کند. اصولا جوامع در حال گذار از سنتی به صنعتی با پدیده
نابسامانی فضای اشتغال روبه رو هستند، ورود بی برنامه زنان به بازار کار و
محیط های کاری بدون فرهنگ سازی و تعریف شغل مناسب برای زنان، سوءاستفاده
از اضطرار زنان سرپرست خانوار و نیازمند که به هر شرایطی برای به دست آورد
شغل تن در می دهند و پایین بودن دستمزد زنان نسبت به مردان حتی در قانون
کار، باعث شده اقبال شرکت های خصوصی به استخدام کارکنان زن افزایش یابد و
این حضور بی برنامه و بی سامان بسیاری از آسیب های اجتماعی را دامن می زند
که بدحجابی، یکی از آنهاست.
» حقارت نفس
» می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم...
» حال و روز دختران پیشونی سفید
» بــازی روزگـــار
» مباني تحکيم خانواده در نگرش و سنت حضرت زهراسلام الله (3)
» دختری که بخاطر حفظ دینش کچل کرد !!
» مباني تحکيم خانواده در نگرش و سنت حضرت زهراسلام الله(2)
» مسلمان واقعی
» همسر داری بر ترین بانو، عوامل تحکیم خانواده در جلوههای رفتاری حضرت زهرا(س)















